+ باران

دیشب که باران می آمد

میخواستم سراغت را بگیرم ....!

اما ...!! خوب میدانستم که

این بار هم که پیدایت کنم

زیر چتر دیگرانی ...!!!

 

دست به صورتم نزن

میترسم بیفتد نقاب خندانی که بر چهره دارم

و بعد سیل اشک هایم را با خود ببرد

و باز من بمانم و تنهایی ..... تنهای ... تنها .....

نویسنده : امین و الهام ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱٥ بهمن ۱۳٩٢
    آرشیو نظرات()