+ غروب تنهاییمان

لب ساحل نشسته بودم.هنگام غروب یادم به تو افتاد

غروب اولی که کنار همین ساحل با تو نشسته بودم

ناگهان حس مبهمی گفت:

هیچکس لیاقت اشک های تو را ندارد

و من فقط گوش کردم.گفت:

دلش برایت تنگ نیست!!!

گفتم: از چه حرف میزنی؟؟؟؟

گفت :از زمانی که انسان ها به اشتباه نگاه،

عاشق میشوند..........

حرف من این است:

اما من که با نگاه عاشق نشدم با دل عاشق شدم

پس چرا سهم من از تو جدایی شد؟؟؟؟؟؟

 

نویسنده : امین و الهام ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱٢ آذر ۱۳٩۱
    آرشیو نظرات()